تبليغاتX
ادبـــیات داستانی
وبلاک ادبیات داستانی ازپخـــش گزارش های مفید دریغ نمی ورزد

adabistan.com

من دلم نمی اید که مطالبم رادراین وبلاک نگذارم. این وبلاک تقریبااتاق تنهایی من بود. که لحظه های خلوتم رادراین جامی گذراندم. دریغ که تغییردرموقعیت کاریم فرصت هرگونه خلوت کردن راازمن گرفته است.

خداحافظی باعکسی که باتولد این وبلاک هم درگوشه صفحه همرازتنهاییم بودازهمه سخت تراست. تامدیریت بلاگفااین صفحه راپاک نکرده من گاه گداری به دیداراین عکس می آیم.

حقیرارادت بی نهایت دارد به همه دوستانی که دراین مدت درروشنایی ذهن من باگذاشتن پیام های شان سهم گرفتند. من این اتاق کوچک رادرحقیقت نبسته ام. بلکه همین پنجره های وبلاک سبب شدکه من خانه بزرکتری رابنانهم که دوستان بیشتری باهرذوق وسلیقه را درآنجا مهمان نمایم. درادبستان به روی همه بازاست. من تمام تلاشم رابخرج می دهم که درادبستان مطالب مفیدراگرد آورم وخواننده هاراازاین دربه آن درسرگردان نکنم. فکرمی کنم ادبستان وسعت وگشایش خیلی مطالب رادارد. من درادبستان قادرم که سلیقه های هنری ام رادرقسمت های مختلف بکاربرم که این امکان دربلاکفافراهم نبود. لذاباسپاس مجدد ازهمه باردیدکنندگان محترم خواهشمند است ادبستان راباتمامی کج وپیج کوچه هایش خانه خودشان بدانند وراهمنمایی های شان راازما دریغ نفرمایند. ومن الله توفیق.

شعارادبستان: ادبستان برای همه ادب

 دوستان

www.adabistan.com

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 15:41  توسط جمعه جــــــــــــــاغوری  | 

بی مقد مه می خواهم مطلبی که یک سال است درکنج ذهنم خانه گزیده است راروی صفحه کامپیوتربنویسم. دیروزچیزی تحت همین عنوان نوشتم. کمی گنگ بود. شاید خیلی ها فکر کنند که این نوشته هاچرندی بیش نیست. امابرای من خیلی مهم است. ازان روکه بعد یکسال موفق می شوم که ذهنم راتخلیه کنم. این مطلب کمی بوی کپک ونم می دهد. یک سال بود که درسردابه ذهنم محصوربود. چیزی که می نویسم شاید بدرد جوانانی بخورد که می خواهد بادختران اتریشی وبهتراست بگویم که بادختران اروپایی ازدواج کنند. درپیرایش این نوشته هیچ مبالغه نمی کنم. محض، به گفتگویی خیلی دوستانه وصمیمی من با "یاندا" اکتفامی کنم. یانداجوانی است بی نهایت خوش

ادامه گفتگوwww.adabistan.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 3:23  توسط جمعه جــــــــــــــاغوری  | 
وقتی دیگرعشق نیست۱

بعضی چیزهاراخودم هم نمی دانم چرامی خواهم بنویسم. گاهی یک موضوع ازدیدن یک حادثه کوچک به وجودمی آید. درذهنم می ماند. ومن رامجبورمی کند که بنویسم بعد ازنوشتن فکر می کنم خیالم راحت شده است. وازشرآن موضوع موذی خلاص شده ام. چیزی که امشب می خواهم بنویسم ازاین دست موضوع است. شاید برای شماجالب نباشد. اصلاً به قول پائلومی ترسم این نوشته راکسی بخواند که من دوست ندارم آن شخص آن رابخواند. اماقضیه این طوری نیست.

ادامه نوشته این جاکلیک نمایید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 17:37  توسط جمعه جــــــــــــــاغوری  | 

مردی که درآینه گم شد

گاهی ناخودآگاه بعضی مطالب درپستوهای ذهنم جای می گیرد. حتا باعث آذارذهنییم می شود. این مطالب سایه روشن هایی است که درجدارهای ذهنم بدون هیچ تعمد موذیانه می خزد وآهسته آهسته حالت مالیخولی درمن ایجاد می کند. گاهی این این جورچیز هامن رابه تک گویی درونی وامی دارد. باعث خودگویی می شود. گریه های بی لیل. خنده های بی منشاء. حرکاتی که خودم هم نمی فهمم. گاهی فکرمی کنم ذهنم مذبله مخلوط ازتعفن ولجن شده است. دیروزبرای چیزی ناخودآگاه گریستم که سی سال پیش آن رادرکودکی تجربه کرده بودم. باید می خندیدم. باید خوشحال می شدم.

ادامه داستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 18:0  توسط جمعه جــــــــــــــاغوری  | 
  • کلیب خط وعکس باموزیک درسایت ادبستان
  • مصاحبه باسید عکسر موسوی درسایت ادبستان
  • کلیب چند تاعکس ازطبیعت در سایت ادبستان
  • + نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 1:25  توسط جمعه جــــــــــــــاغوری  | 

        

    مژده به فرهیختگان اهل اندیشه وقلم

    سایت ادبستان برای همهء ادب دوستان

     

    به نام خدای یکتا، سایت ادبستان به منظورارائه خدمات به همه فرهینختگان، قلم به دستان درزمینه شعر، داستان، هنر ومعارف راه اندازی شده است. ادبستان کوشش می کند که امکانات سایت رادرقدم اول برای کسانی درنظرگیرد که به گهردری ارج می نهند وشکوه غزنه، بلخ، هرات وکابل راباردیگررونق بخشیده وبه جامعه خود حیات علمی وفرهنگی می بخشد. علاقه مندان صاحب تجربه که پیش ازاین نشریات ومطبوعات ازمایه های فرهنگی آنان بهره مند بوده است می توانند ادبستان راخانه خودشان، کتابچه سفید وشفاف خودشان که ازهرگونه تعصب وکینه ورزی عاری است بدانند. ادبستان تمام امکانات گفتگوومفاهمه رافراهم نموده تاخودشماقلم بدستان باارسال نظرات، خواست هاوپیشنهادات تان چگونگی نشرآثاروپرنسیب های مربوط به آن راتنظیم نمایید. دست اندرکارفعلی سایت این زمینه رافراهم می سازد که آیین نامه ای که دربردارنده طرزفکرودیدگاه مشترک نویسندگان رابا هماهنکی کامل متقاضیان تنظیم نموده وبراساس آن خط مشیی راانتخاب نماید. هدف اصلی ایجاد این سایت این است که نویسندگان بتوانند دریک سایت درکنارهم آثارشان رابه نشربرسانند وازپراکنده نویسی دروبلاک هاو...که تاحدی باعث اتلاف وقت می شود جلوگیری شود ودرعین حال زمینه ای شود برای نزدیکی، آشنایی، نقد وگفتگو. سایت درحال حاضر تحت ویرایش وپیرایش ها ی امتحانی است. مطالب فعلی، به دلیل آرایش سایت عنوان گذاری وجدول بندی شده است. اگرعلاقه مندان به حد نصاب برسند بدیهی است که عنوان بندی ها عام خواهد شد. درغیر این صورت سایت به همین نحوفعالیت خودرا ادامه خواهد داد. علاقه مندان می توانند ا

    ازهمین حالا آمادگی شان راتوسط فرستادن امیل یاابرازنظراعلام نماییند. 

    www.adabistan.com

     

    ترجمه ۹

    برای نوجوانان

    تقدیم به شاگردانی که باشجاعت شان درمقابل جهل قبیله ای وطالبانی می ایستند. راهی مکتب می شوند. وشهید برمی گردند. تقدیم به معلمینی که جان شان را هدیه شاگردان شان می کنند ودرراه پاسداری ازعلم ، ازآتش جهل نمی ترسند.

    ترجمه: جمعه جاغوری

    نویسنده: خانم، نوست لینگرکریستینا(اتریشی)

    داستان قصه های مکتب فرانتس

     

     

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 23:39  توسط جمعه جــــــــــــــاغوری  | 

     

    + نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 17:42  توسط جمعه جــــــــــــــاغوری  | 
    پناهنده های که قبول شده ان وبرای پاسپورت اتریشی درخواست کرده اند سئولات مربوط به اخذپاسپورت رادرزیر می توانند مرورنمایند.

    سئوال های مربوط به تابعیت اتریشی.این حامرورفرمایید.

     ترجمهء هشت

    ازترس

    بزدلی وبی احتیاطی

     

    ناپلئون جوان درطی بمباردمان سنگین "تولون" مثل برگ درخت می لرزید. سربازی اورابه این حالت دید. وروکرد به رفیقش: "می بینید اورا، ازترس دارد جان می دهد"

    ناپلئون گفت: "بلی، ولی من هنوزدارم می جنگم. اگرتوچنین ترس بزرک راکه من دارم می داشتی؛ تاحالا وقت پابه فرارگذاشته بودی"

    استاد گفت: "ترس نشانهء بزدلی نیست. ترس این امکان رابه ما می دهد که برموقعیت ها درزندگی مان باشجاعت وبه نحوشایسته فایق آیم. شجاعت آنست که کسی ترس دارد، ولی گام به پیش می نهد بدون این که مرعوب واقع شود. بی احتیاطی برعکس آن است، کسی که درموقعیت های دشواری گرفتارمی شود بدون این که خطررا بتواند تشخیص دهد." متن مقابله ای آلمانی آن را ین جامرور فرمایید.

    این جــــــــــــــــــا نظردهید

    جورج لویس بورخس یا

    زبان فراسوی کلمات

    والتر کارل خبرنگار، گفتگویی رابانویسنده ارژانتینی بورخس انجام می دهد. درپایان نیز لحظه ای باهم می نشینند ودرمورد زبان باهم گفتگومی کنند؛ این که درکلمات فراسویی نهفته است. درمورد توانایی های شگرف انسان، که ماوراء کلمات رادرک می کنند به بحث می نیشیندادامه داستان

    + نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 16:47  توسط جمعه جــــــــــــــاغوری  | 
     

    ترجمهء شش را دروب سایتم مرور فرمایید.

     

    ترجمهء 5

     

    علل درد

     

    پادشاه مقتدری ازدرد کمر شکایت داشت. وازپدرروحانی که نیروی شفابخش داشت خواست که اوراکمک کند.

    پدرروحانی گفت: "خداوند به شماکمک کند. نخست سعی می کنم که علل مریضی رادریابم. اعتراف به انسان کمک می کند که مشکلات شخص رادرچهره اش ببینیم."

    مبلغ شروع کرد که از پاد شاه درمورد زندگیش سئوال کند. وپرسید که با هم نوع خودش چگونه رفتارمی کند. برای غم خواری می خواست به اندازهء کافی همه چیزرابداند. پادشاه ازفکر کردن درمورد مشکلاتش عصبانی شد. روکرد به مردروحانی: "نمی خواهم درآن مورد چیزی بگویم. کسی رابیاورید که من راشفادهد بدون اینکه چیزی بپرسد."

    پدرروحانی رفت وبعد ازینم ساعت بامردی دیگری برگشت. وگفت: "این است آن کسی که می خواستید. دوستم پزشک حیوانات است. اوبامریض هایش حرف نمی زند."

     

    ترجمهء۴

    ثروتمند وثروتمند تر

     

    درویشی پیری روزی به مهمانی مقتدرترین پادشاه دعوت شد که وقتی رادردرباربا هم سرکنند.

    پادشاه روکردبه درویش:"پارسای پیرمن به قناعت تو رشک می برم"

    درویش روکرد به پادشاه: "من به ابهت تورشک می برم که؛ به آنچه کمترازمن داری خرسندی"

    پادشاه گفت: "منظورت رانمی فهم؟ تمام این سرزمین ازآن من است"

    درویش گفت: "درست می فرمایی، رتم اجرام سماوی ازآن من است. دریاها، کوها وتماجهان، ماه وخورشید ازآن من است. چه؛ که من خداوند رادرروحم می پرورانم. برعکس. ابهت توبه قلمروپادشاهیت منحصرمی شود" متن مقابله ای (آلمانی ـ فارسی) رااین جابخوانید.کلیک

    چند تابلوی خط پیشکش شما

    این جا دیدن فرمایید.   اندازهء بزرک سرمشق این این حا

    joma 

    حسن نظرشما

    + نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:32  توسط جمعه جــــــــــــــاغوری  | 
    چندتاچلیپا سیامشق برای تان گذاشته ام دیدن فرمایید.

    آرایش جدیدتر ترازوب سایتم.

    http://jaghurijoma.com/homepage%204/index.html 

    معجزه های وبلاک

     

    بازدید ازچندین وبلاک تقریباً سرگرمی روزمرهء من شده است. این وبلاک ها بیشتربه شعر، داستان وادبیات محدود می شود. آنچه سرگرم کننده تراست دریچه نظریات می باشد. که بخشی ازوقتم صرف خواندن نظریات می شود. امادرمیان این وبلاک هاگاهی چیزهای جالب توجه است که آدم رابرای همیشه به سوی خودش می کشاند وبخشی ازوقتمان رامجبورمی شویم که صرف خواندن ونظردادن نماییم.

    درمیان این وبلاک هابی تردید دریاباری یکی ازپرکاترین وپویاترین وبلاک نویس شعرمی باشد. که تقریباً هرهفته وبلاک خودرابه روزمی کند. ایشان به شعرنیمایی می پردازد وبه حال وهوایی خاص خودش شعرمی سراید. کلمات کوتاه. استعاره ها وتشبیهات بکر، احساس لطیف وبیان روان ازخصوصیات شعراوست. هرچند گاهی دچارنوسان درسبک سرایش می شودولی کلمات ، تشبیهات واصولاً شعر کیفیت خودش راازدست نمی دهد.

    یکی ازخصوصیات های بارزدریاباری درشعر، ســــــــــیالیت ذهن اواست که بی محاباکلمات وتآویلات وبه صورت بالبداهه خلق می شود. آن طوراحساس می شود که؛ دربیان گزینیش کلمات هیج گونه تصنع تکلف رابه خود هموارنمی کند وشعرگویاجزء روان ناخودآگاه شاعرشده است که درحالت خودآگاهی به سیلان افتد.

     

    دریاباری به خواننده های وبلاکش بی نهایت ارج می نهد ودراین راه ازتقدیم شعربه مهمانان صفحهء شعرش دریغ نمی ورزد. شاید یکی ازوجههء بشخشندگی ادبی اوست که روزانه خیلی ازخواننده رابه وبلاکش می کشاند. اگر"شعر"خودش را به دریاباری بخشیده است اونیزازاستعداد سترکش دیگران رابی نصیب نمی گذارد. این هم چند مثنوی که تقدیم این وبلاک شده است:

     

    یار- ای یار قدیم وخوش نفس

    بوی دلتنگیت خیزد از قفس

    بال هایت خسته از خنیاگری

    مر هوایت صاف وپاک مرمری

    گه بالا می پری گاهی فرو

    گاه در جنگی تو باخو رو درو

    گاه از بیتی دلت پر میکشد

    گاه از غم خانه یی سر میکشد

    چیست این شور شگفتن - ریختن !

    ارزو ها را به بادی بیختن

    زندگی موج است خیزد از نهان

    نعره ها پیچد ورای لا مکان

    کای شیر بیشه های ابرو

    از چه یی اینگونه با نفست دو تو

    ذزه ی اندر هزاران خاک وگرد

    ای خوش آن ذره که خود را پاک کرد

    رفت با خورشید هم پرواز شد

    غچیی بودو بسان باز شد

    .....

    باز یا عنقا و یا کبک دری

    کی کند با تو هوای همسری

    چون که انها فرع آمد تو اصل

    بی تو فردوس از تهی بودن خجل

    لیک هنگامی که نا هنگام بود

    فکر بکر ما تماش خام بود ....

      وب سايت 

     

     

    جاغوری ای یار روزان سیاه

    ای به نور چو ماه در رویش گیاه

    کاش ازابر و غبار ت پر بدم

    کاش با این خرگری مردم بدم!

    دم درازی میکند خود خواهی ها

    همچنان کانگام مستی ماهی ها

    لیک ای یار بلند نیک بخت

    خود تودانی چیست این بی تاج وتخت

    شرم ویرانیست بردوشم همیش

    اندرین نیزار مانند قمش

    سر چو بالا میکنم دار است وبس

    بر سر هر دار یک یار است وبس!

    ما چنینم در غمی یاری و یار

    گرنه آنسان میوزم معذور دار!

     http://www.dagh.blogsky.com/

    + نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 2:3  توسط جمعه جــــــــــــــاغوری  |