برادر محترم آقای جاغوری سلام و رحمت خدا بر شما باد .
برادر ارجمندم گرچه که بزیارت شما نرسیده ام , اما احساس قوم دوستی بر اساس حکمتی که خدا در نهاد ما گذاشته است مردم هزاره در هرکجا که باشند تاج سر ما میباشند. البته موضوع نژاد پرستی را در نظر ندارم وبرایم این موضوع مطرح نیست , ولی مظلومیت قومم مرا وادارم مینماید که برای دفاع از هویت قومم فعال باشم . از لحاظ ( عنده اکرمکم عند الله اتقاکم ) چیزیست که میان انسان و خدای سبحان مطرح میباشد وهرکه متقی وپرهزگار شد در نزد خدا جایگاه خاص خودش را دارد . اما در جامعه افغانستان ازانجا که جهل حاکم بوده وسالهای طولانی جامعه از برکت وجود فرهنگ غنی اسلام محروم مانده اند را در نظر بیگریم , آیا اگر به یک نفر کوچیهای عاری از فرهنگ و دانش بگوید که , در نزد خدا هزاره وپشتون یکسانند , قبول خواهند کرد.؟ وهمین سوال را شما اگر از سران دانسته ی خاندان محمدزائی جویا شوید, آیا قبول خواهند کرد ؟ که هرگز نه. فلذا ما اگر از هویت مردم خویش دفاع میکنیم دال بر مظلومیت قوم ماست که خدای سبحان نیز شاهد آن مظلومیتها میباشد. ویقیناً این حمایت طبیعی بوده و امر واجب محسوب میشود. وهمه ما ولو اگر همدیگر را ندیده ایم ونشناسیم , باید برای دفاع ازحقوق همدیگر آمادگی داشته باشیم .
برادر ارجمندم ذهن واندیشه مردم هزاره را باید ستود, وافتخار نمود که خدای بزرگ این قوم را بضاعت فکری فوق العاده داده است و از نعمت علم بهره مند شان ساخته اند. اما تنها چیزیکه که خود این مردم نمیدانند اعتماد بنفس میباشد , ویقیناً در اثر فشارها ورنجهای وارده بر پیکره ی وجود این قوم , اصالت و بزرگ اندیشی را از اینها سلب کرده , واعتماد بنفس را از این قوم ربوده اند. حالا برای اینکه با خویشتن خویش آشنا شویم واجب میباشد که ریشه های غلط فهمی ها را باید برید وبه فرزندان قوم خویش فهماند که ریس جمهور شدن نیز زیبینده ماست , وچرا نباید یک نفر هزاره به مقام ارشد نرسند.؟
اما تنها چیزی که بسیار ارزنده خواهد بود , زمینه سازیست که فرد فرد ما باید بفرزندان خویش بیاموزانیم که راه رسیدن به ریاست ومقام از دانشگاه وپوهنتون عبور میکند و باید درس خواند و از نگاه علم ودانش توانا شد. همزمان با دانش و علم اصلاح نفس را نیز باید آموزاند , چرا ؟ برای اینکه مردان دانشمند و صالح در قبال دشمنان بشریت توان استقامت را خواهند داشت. وامروز ثابت شده است که عالمان بی عمل مایه ننگ بشریت بوده و ومشکلات ظاهری بشر امروز نیز از بی ایمانی وعدم اعتقاد بخدای عالم وفردای بعد از مرگ می باشد
دوست گرامی ام حفظ هویت قوم و درک از وجود خویش را نباید از داست داد ودرین زمینه همه ما مسوولیم. وانشالله با شما در این زمینه مطالبی در میان خواهیم گذاشت وسلام
روف اللهیاری از هزاره جات
برادر محترم آقای جمعه جاغوری سلام علیکم ورحمت الله : اگر با شما نامه مینویسم دال بر اینست که از هموطنانم هستی ومخصوصاً از دیار دانش پرور جاغوری . نویشته های شمارا خواندم واز مطالب مطروحه بهره برده واستفاده شد عکسها هارا هم دیدم و خاطرات گذشته تازه گردید.
برادرعزیز: جهان موجوده پایگاه ابدیی ما نیست و درین دیار کهن ( دنیا ) از موجود حیوان متکلم ( انسان ) و یا سایر زنده جان وجود نداردکه برای ابد بماند , باید گفت که ما ومن وامثال ما نیزخواهیم رفت و به ابدیت که همان دنیای ماندگار و جاوید برای میباشد خواهیم پیوست , اما حرف اینجاست که براستی این موجود ویا حیوان متکلم دو پا, برای چه آفریده شده است که باید هم بیمیرد و برای چه خلق شده است که این همه یکی پس از دیگری ناله کنان به کام نیستی ظاهری گرفتار آیند.
از امام علی علیه السلام جمله ی زیبای هست که به یقین اگر به آن عمل شود ودر پیرامون آن اندیشیده شود استواری عجیب در وجود انسان خلق میشود. آن امام بزرگوار می فرماید ( خوشا به حال آن انسانیکه بداند از کجاه آمده و برای چه خلق شده است وسپس بکجا خواهند رفت ) معنی اینجمله زیبا را باید جستجو نمود و آن را پیگیری کرده و تابلوی حیات قرار داد و در پیرامون حال واحوال خویش مطالعه نمود , باید درک نمود که براستتی زینّت حیات ما در کدام حرکت وقیام ما بستگی دارد .
غلفت ومشغولیتها دنیائی دامن همه را گرفته است و گرفتاریهای هر روزه و رسیدن به زندگی مادّی وخواسته دنیائی از جمله مصیبتهایست که گرفتاریم واین گرفتاریهائی کاذب باعث میشود که انسان از حرکت بسوی کمال باز ماند , و از همقطاران آزاد اندیش عقب مانده و بالاخیره بمقصد نهائی خویش مطابق میل نرسند. گرچه که تلاش و کوشش در بدست آوردن نعمات الهی عبادت بوده تلاش وکوشش برای بهتر ذیستن نیز از واجبات شرعی محسوب میشود, اما ......
براستی به نظر شما چه باید کرد که در زندگی هم آرام باشیم وهم دانا ، هم عاقل وسرفراز ؟ میگویند دنیا مزرعه ی آخرت است وباید کشت تا که درو نمود, که البته اندیشه مذهبیون این تعبیر را دارند, که تقریباً منطقی هم هست , اگر فقر دنیای در اثر عدم تلاش دامن گیر شد, زمینه سقوط هم مکین , مساعد شود. و براستی هم هرآنچه که , در دنیا بکاریم همان را در حال حیات نیز درو خواهیم کرد وبه تجربه مشخص شده است که هرگرفتاری نامناسب ورنجهای ناروای دنیائی ما مربوط به عدم دقت ما در زندگی میباشد. و در قبال سعادت و کامیابی ما نیز بسته به دور اندیشی وبراه انداختن عقل وفکر ما میباشد که در اثر حرکات دقیق بدست می آید.
مثلاً اگر به پراکندگی مردم هزاره توجه شود ودر گرد واطراف آن مطالعه صورت گیرد , این نتیجه حاصل است که اکثر حرکات این قوم بر احساسات ناپایدار استوار بوده است . بار بار با دانشجویانی قومم برخورده ام که دروس دانشگاهی شان را ناتمام گذاشته ودر کوچه پس کوچه های شهر سرگردانند . علت را اگر جویا شوی میگویند , هزاره ی که از طریق قلم نان خورده باشند کیست , که ما بخوانیم؟ این موضوع تقریباً دامن همه را گرفته است و اقدامات مردم ما نا تمام بوده وهوسهای فیربینده ی ظاهری نیز مانع حرکت ما بسوی ترقی وکمال میگردد. در باره ی کمکش های قومی در مناطق هزاره جات را اگر دقیق شوی در خواهی یافت که , در اندک ترین مسایل جزء وپیش پا افتاده یخن کشیهای طولانی دامن گیر می شود , اما با کمال تأسف دعوت بسوی کارهای سود مند , خر و یا الاغ همه ی ما بگل بند می ماند.
مثلاً اثرات منفی مد گرائی در منطقه هزاره جات عجیب است , سفره مهمانیها مملو از غذای رنگارنگ که تقریباً در یک مهمانی از 5 الی 14 نوع غذا تهیه میشود و واینجانب نوسینده این نامه از بردن نام خوراک ها در سفره های مهمانی عاجز ماندم , چونکه نخورده بودم . لباسها نیز رنگ وبوی اروپای پیدا کرده است , ازجمله نوشیدن الکهول ونوشابه های تخریب کننده اعصاب وکشیدن تریاک ، چرس وهروین, و رونق پیدا کردن ماهواره ها و شب نشینیهای بی حاصیل از جمله ی بلیات وآفاتیست که بعد از ورود امریکایها در افغانستان رایج شده است .
خلاصه کلام منفی پرستی دامن ملت را گرفته وهر روز اندیشه های منفی در سبک غربی چهره نمائی میکند. در حالیکه اگر ما خواسته باشیم که از بازار هنر وعلم روز جهانی استفاده نمایم صدر درصد مردم هزاره با دماغ کاریی خدا داده ی که دارند میتوانند که بهترین , بهره ها ببرند. اما افسوس وصد افسوس که برداشتها نتجیه ی مثبت ندارد ولی منفیهای آن فراوان بوده و در مجموع شیطان در حال پیروزی میباشد.
حافظ. روف اللهیاری از هزاره جات .
نـــــادیاانجمن
ماافغان ها به مرگ خوگرفته ایم. وهم چنین به وحشت وخشونت.
نادیا انجمن گواه ترین بانوی اســـت که با مرگـــش هـــمــهء زنان آن زجـــرســـتان راهشـــدارمی دهـــد؛ که بافریاد کردن قبــل ازآن که گلوی تــان رابفشــــارند، ازقـــــید فـــرهـــنــگ بـــوفــالــویی فغــــان زمین رهـــایی یـــــابـــیــد. نــادیا باســـرود ومرگــــش به ریش هرانچه افغــــانی است لبخـــند می زند. خواهرم ازنام مردانگیم سرافگنده ام. نفرین برشـــلاق هایی که گردهء هزاران هزار، زن افغانی راکـــبود می کند. خواهرم گوارایــت باد مـــرگ که باآن توانستی پـــلشتی چگونه زیستن را فـــاش کنی.
ســــروده هایت راچــون کـــلام آســـمانی برروحت زمزمه خواهیم کرد. خـــدایت رحمت کــــناد.
سامانی ونابسامانی های مهاجرت
ترک ها درجامعه اروپا تقریبا سنت ورسومات خودشان رابا خود آورده اند. به یقین روسری بانوان ترک سمبلی ازاسلام است که دربحبحهء زنان لــخت وعریان این مرزوبوم خودنمایی می کند.
بانوان محجب، زندگی خانوادگی ودستجمعی ترک ها به هر مسلمان تازه وارد جرأت بخشیده است که به راحتی روسری بپوشنـــد. شعایر وعنعنه های اسلامی را درجامعهء غرب عملی کنند.
دوگانگی فرهنک غرب واسلام همیشه درتقا بل بوده است. رعایت عنعنه های اسلامی .دردرون فرهنگ غرب برای خانواده های مسلمان به راحتی هم امکان پذیرنیست وچه بسا بامشکلات های فراوانی همرابوده وهست. به بانوان محجب درادارات، مدارس دانشگاها ومراکزعمومی به دید تحقیرنگریسته می شوند. کارخانه ها، ادارات، رستوران ها ازاستخدام زنان روسری دارامتناع می ورزند. دختران جوان درمدارس تحت فشارروحی وناهمگونی فرهنگی واقع می شوند. وبسا اتفاق افتاده که دانش آموز به اختلال های روحی گرفتارآمده است؛ چه که ازدرون خانه فرهنگ دیگری براوتحمیل می شده است.
درمدارس غرب عموما روابط بین دختروپسر آزاد است. هرگونه خدشه دراین روابط ازطرف مدیران ومعلمین نوعی ناهنجاری دررفتاردانش آموزان محسوب می شوند واولیاء دانش آموزان به مدرسه فراخوانده می شوند. که مثلا چرادختر شما درروابط عشقی باپسران دچارمشکل است. چرادخترشما اجازه ندارد به گردش های هفتگی با بقیهء دانش آموزان یک هفته راسپری کند. چرافرزند شما اجازه نداراد بابقیه روابط آزاد داشته باشد. واین برخلاف فرهنک وقانون ماست. شما دراین مملکت زندگی می کنید وباید خود وفرزندان تان رادرروابط اجتماعی وفرهنگی ماتطبیق دهید. این ها خواست ها وسئوالاتی است که خانواده های مسلمان به آن درهمه جا دست به گریبان است.
سعی براین است درفرصت های که دست می دهد نمونه های ازاین نوع مشکلات راانعکاس دهیم. متأسفانه باید پذیرفت که مشکلات ماافغان های مهاجربه مراتب ازترک ها وبقیهء پناهنده بیشتراست؛ چه که افغانستان تابه امروز ازهیچگونه مظاهرتمدن برخودارنبوده وجامعهء افغانی باداشتن خرافات وسنت قبایلی سال هاست که گرفتاراست. عقاید اسلامی بادرک ابتدایی، صوری، تقلیدی وبارسومات قباییل درهم آمیخته است. غیرت وشرافت قبیله ای بدتر ازخوره به جان مامردم ما افتاده است.
مهاجرت برای پزیریش فرهنک غیرخودی راه را بیشترازهرابزارتبلیغاتی دیگری.فراهم می کند. امید است با انعکاس مطالب درپدیدهء مهاجرت زمینهء تفاهم وتبادل فرهنگ مهاجرومهاجرپذیرفراهم آید.
ازداوج دختران ترک
ترجمه
صنم درمورد هفته ء عسلش که دراین مدت اصولا زنها درآسمان هفتم معلقند این طورحکایت می کند:
درطی سه روز امتناع ورزیدم که بااوبخوابم. ازاینکه دراین مدت ازدواجی دربین ما صورت نگرفته بود شوهرم ازمن پیش پدرم شکایت کرد. پیش خودم فکرمی کردم که دیگردخترباکره ای نخواهم بود. این به این معنی بود که من دیگرباید می مردم. هرچه بود بااوخوابیدم. به غیرازمن دیگران همه خوشحال شدند چون شرافت خانوادگی آنان رالکه دارنکرده بودم.
پدرصنم که ازمدت ها پیش دراتریش زندگی می کرده صنم چهارده ساله وچهارخواهربرادرش رابه اتریش می آورد. صنم درهیجده سالگی مجبورمی شود که باعمویش ازدواج کند.
اجباردرازدواج دربین مهاجرینی که ازکشورها اسلامی می آیند چیزی نادری نیست. آنان می خواهند ازاین طریق ارتباط باکشورشان راتحکیم بخشند.

کبری اولین باردریازده سالگی زمزمهء ازدواجش راباعمویش شنید.
نزد انجمن W.V.G.E نازضیان اغلب زن وشوهرهای که درکشورشان موردازارواذیت قراگرفته اند یاموردتهدید واخراج خانواده هاواقع می شوند شکایت شان رامطرح می کنند. شکایت قربانیان شبیه هم اندوسعی می شودکه این نوع ازدواج ها منجربه طلاق شوند.
کبری دریازده سالگی ازپدرمادرش شیند که اوباید با عمویش ازدواج کند. درآن وقت اوبافامیلش درروستایی کوهستانی دورازشهر های مدرن درترکیه زندگی می کردند. سه سال بعد که کبری درشهروین آمد فکرمی کرد باعمویش سریک دسترخان بزرک شده است.
دراتریش نوجوانان به مدرسه می روند وبایافتن دوستان جدید برای شان خیلی خوش می گذرد.
کبری وقتی درپانزده سا لگی دریافت که یک مراسم عروسی بزرک درتعطیلات تابستانی درترکیه تدارک داده شده است خواب های آشفته اش شروع شد. باناامیدی موضوع را بامعلمش درمیان می گذارد. معلم سرش راتکان داده می گوید: ممکن نیست. مادراتریش زندگی می کنیم. این جاقانون وجوددارد. شهرهردمبیل که نیست. معلمین باپدرمادرش گپ می زنند. نتیجه این می شود که پدردختررابه طرزوحشتناک لت وکوب می کند وبه عنوان مجازات اوراپس به ترکیه می فرستد. عیلرغم این، برخلاف میلش تن به ازدواج می دهد. دراتریش اوباردیگربه پلیس مراجعه می کند. ازطرف انجمنW.V.G.Eکمک ها بعدی به اوصورت می گیرد وصاحب سرپناهی می شود.
کبری باوحودی شکنحه های که می بیند ازمدرسهء بازرگانی فارغ التحصیل شده وصاحب شغل می شود. تاحالاهرگزاین حس برایش دست نداده است که بافامیلش درتماس شود. هرچند که به عنوان دخترک کوچک پدرومادرش رادرحدپرستش دوست می داشته است. اوازاینکه توانسته است روی پایش بایستد افتخارمی کند. شاید فامیلش هم چنین حسی داشته باشد.
نه تنها دختران ازدواج های تحمیلی می کنند بلکه پسران نیزازاین موضوع رنج می برند. محمد نوزده ساله که، کوچک ترازخواهربرادردیگرش است، دریکی ازایالت های اتریش به دنیاامده است. درچهارده سالگی برایش قرارمدارمی گذارند که بادختر کاکای خود ازدواج کند. محمد حتا یک کلمه ترکی نمی فهمد ومدت هااست که دوست دختردارد. موضوع راباسازمان مذکوردرمیان می گذارد. ازاینکه خودش راقربانی شرافت خانوادگی کند امتناع می کند. سرانجام به زیـــنــب جواب بلی می دهد. زینب راه به اتریش می آورند بدون اینکه اویک کلمه آلمانی گپ بزند. ترس مخوف براومستولی می شود. تنها است. تصمیم می گیرد که خودراازبین ببرد. زن همسایه اورابه مرکزمشاوره زنان می آورد.
درمکتب های وین دراین باب توضیحات جامعی ارائه می شود.وقتی کارمندان ادرارهء مذکورتوضیح می دهند که ازداوج های خانوادگی زیان بخش است؛ برای پدرانی مثل یک دهقان ترک که برداشت ابتدایی دارد این موضوع خیلی قابل فهم نیست. زیراکه دراین صورت دخترش باید دریک فامیل غریبه خدمت کند. مادری که باید به دخترش خدمت کند که مدرک تحصیلی درست بدست آورد وبعد به دنبال یک مردبرود وقتی که مادرآزادی درانتخاب شوهررادرک نمی کند تازه آرزوی خوشبختی برای دخترش راهم می کند. خوف ازاین دارد که مبادادخترش به انحرافی گرفتارآید وقتی که پیشنهادوالدینش رارد می کند.