سلام دوستان طومار وب بلاگ برای اغلب ما وشما خواندنش خسته کننده است ازاین رو من مدت ها بود که به دنبال یک وب سایت مستقل بودم. این وب سایت رامن مدت ها پیش به عنوان آزمایش اسم گذاری کرده بودم وبابت آن ازجیب حقیر هم پرداخت می کردم. به دلیل مشغلهء زیاد نمی توانستم آن رافعال نمایم. درشب های عید کریسمس نیمه توفیق حاصل شد وچند عنوان راتوانستم که سامان دهم. وسایت هم چنان دردست ساخت است ممکن است مدت ها طول بکشد. بهر حال مطاب موجد دروب بلاگ ومطالب متنوع دیگری رادرآن گنجاندم.
مهمانان عزیز می توانند ازاین ببعد ازطریق آدرس وب سایت مستقل
وارد خانهء ما شوند.
عکس های فشفشه درشب کریسمس درلینک عکس ها...
تمرین گرامرزبان آلمانی درلینک مجلهء انترنتی...
بعضی دوستان درقسمت اظهارنظر فقط ادعامی نویسند. ادعایی بدون مدعــــــــامسلما ازطرف شما هم اگرباشد.پاک می شود. اگرنقص کاررابفرمایید ولوبه لحن فحش که گوشهء ازابهامات راروشن کند ویانقدباشدودقیقادست روی نکتهء که اشکال دارد بگذارد این کارراهنمای من وهمهء خواننده ها خواهد بود. شامل هیچ گونه جرح وتعدیل نخواهدشد.
عکس های تازه هدیه سال نوبرای شما در "لینک عکس ها شما"
چوعضوی به درد آورد روزگار
دیــگر عضــوها رانمانـــد قــــرار
ازقدیم گفته اند که درد دندان ازکشــــید ن است. چند روز پیش دندانی که نه به دندان آدمی زاد می ماند؛ ازآن دندان ها عاج فیلی راداکتر باکمال قصاوت درآورد. من عضوی راازدست می دادم اوپولی به جیب می زد. هرچه عجز ولابه کردم که اگربشود آن رابه نحوی زنده نگهداشت، بی ثمر بود. داکتربا همان حرص وولع خاص به من تسلی می داد که به جایش دندان مصنوعی ازنوع عالی می گذارم قیمتش یک سنت کم هزاریورومی شود. یعنی یک ماه خرج عیالم رابگذارم دراین دهنی که درآوخربوی بدش خودم را می آزارد. دندان نیمه پوسیده ام غرچ غرچ خورد وخمیرشد. اگرباریشه وسالم درمی آورد نمی گذاشتم که باآن بی رحمی آن رادرزباله بریزد. سی وچند سال بامن بود حالا چطورمی گذاشتم ازمن دورشود. لااقل دفن خاکش می کردم یالای کاغذ می پیچیدم می گذاشتم جای که برای همیشه بماند. منظورم این است؛ تاخودم هستم آنوقت وصیت می کردم که بامن یک جا دفنش کنند. بازبانم جای خالیش رالمس می کنم مثل گودال وچاله چوله های روی سرک های عراق می ماند. حس می کنم چیزی بزرکی راازدست داده ام. حس می کنم گوادل قبــــــررا داکتر دردهانم حفرکرده است. جای خالیش آن قدردرد جان فرسادارد انگارغم همهء عالم رابه سرم خراب کرده است. به هرشکـــل شده است سرکارحاضرمی شوم. درقطارکه یک ونیم ساعت طول می کشد فقط به جای خالی ودرد دندانی که نیست فکرمی کردم. کـــــــتــــاب زهیــــــــــر پائــولوکوئلورابازمی کنم وپس می بندم کاش ترجمه فارسیش رامی داشتم که دیگرزحمت فکرکردن رابه خودنمی دادم وباخواندنـــش دردم رافراموش می کردم گاهی خواندن کتابی هم درد آدم رادوانمی کند. بلکه به آن می افزاید. بلند می شوم می خواهم سرم رابه دیواربکوبم تاهمهء دندان هایم فروریزد. خوابش راچند ماه پیش دیده بودم. می دانید اگرکسی خواب ببیند که دندان های ریخته است زودمی میرد. خواب دیدم که دندان های ازفکم کاملا ً افتاده است وبرده ام ان راروی دیواری دریکی ازحمام های عمومی کابل گذاشته ام. من فقظ درعمرم یکبارکابل رادیده ام آن وقتی بود که جنازه های زیاد درحمام های کابل شستشومی شد. زهنم به کجامی کشاندمرا. ببخشیدمرا. آدم برای درمان دردش هرکاری رامی کند. نه. آدم برای زنده ماندن هرکاری رامی کند. اگردندانی می افتد.زنگ این است که آدم یک قدم به گورنزدیک می شود. من می خواهم چیزهای خوب برای خودم وبرای هیچ کسی که نمی خواندش بنویسم. اما، می شود! اما می شود! آری خیلی خوب هم می شود کافی است که آدم باهمهء دردهایش فقط خوب فکرکند وخوب بنویسد. من سال ها پیش. ازآن وقت خیلی سال وسال ها می گذرد. چقدرگریه که نکردم. درتنهاییی که داشتم. حتی آرزویش راکرده بودم که به جای آن کودک آن همه رگبارها به بدن من اصابت می کرد ـ کودکی فلسطینیی که درکناردیوار، پهلوی پدرش پناه گرفته بود ـ وگلوله های صهیون ازپدرمی گذشت وکودک راپرپرمی کرد. کاش یک نشـــــــــــترتیزالآن دستم می بود. می زدمش به رگ وریشهء این داندانی که نیست. مگربا این همه درد می شود شب رابه صبح برد می شود روزی دیگری راسرکرد. باید خودم راحداقل به این کاغذ مچاله هامشغول کنم. این قدر کاغذ دراین مملکت زیاداست که حتی بهترین کتاب ها برای آدم بی اهمیت جلوه می کند. به تاریخ این مجله نگاه می کنم. مال همین روزاست ورق می زنم. اگرمال دیروزمی بود ورق نمی زدم. نمی ارزید. این نوع مجله هافقط برای همان روزش نوشته می شود. نمی دانم ارزشی دیگری هم دارد. فقط سرخط این خبر رابرای تان ترجمه می کنم. آن های که زبان آلمانی می دانند ویالااقل ازمن بهترمی دانند عکسی ازاین صفحه می گیرم می توانند مستقیم خود خبررابخوانند. این فقط ازاین جهت است که اگرکسی درد شبیه درد من را داشته باشند بتواندلحظه ای آن راتسکین دهند:
تراژدی بی مثال درقلمروسرهنک قــــــــــذافی
پنج پــــــــرستاربلغاریایی، یک داکترفلسطینی درکشورلیبی به مرگ محکوم شدند.
آن ها عمدا بهً 426 کودک ویروس ایدزAIDS راســـــرایت دادند.
درذیل تیترمی خوانید که سازمان موساد وسیاه نیزدراین تراژدی دست دارند. آری برادرمن دردم راپاک فراموش کرده ام. من باکمال راحت حالامی توانم شب رابه روزوروز رابه شب کنم. شب بخیر. این هم عکس های که ازمجلهء کرونن برای تان گرفته ام. 27.11.05

لطفا برای خواندن ودیدن عکس این مطلب به لینک عکس های شما شمارهء ۵ مراحعه فرمایید. تشکر.