سئوال های مربوط به تابعیت اتریشی.این حامرورفرمایید.
ترجمهء هشت
ازترس
بزدلی وبی احتیاطی
ناپلئون جوان درطی بمباردمان سنگین "تولون" مثل برگ درخت می لرزید. سربازی اورابه این حالت دید. وروکرد به رفیقش: "می بینید اورا، ازترس دارد جان می دهد"
ناپلئون گفت: "بلی، ولی من هنوزدارم می جنگم. اگرتوچنین ترس بزرک راکه من دارم می داشتی؛ تاحالا وقت پابه فرارگذاشته بودی"
استاد گفت: "ترس نشانهء بزدلی نیست. ترس این امکان رابه ما می دهد که برموقعیت ها درزندگی مان باشجاعت وبه نحوشایسته فایق آیم. شجاعت آنست که کسی ترس دارد، ولی گام به پیش می نهد بدون این که مرعوب واقع شود. بی احتیاطی برعکس آن است، کسی که درموقعیت های دشواری گرفتارمی شود بدون این که خطررا بتواند تشخیص دهد." متن مقابله ای آلمانی آن را ین جامرور فرمایید.
این جــــــــــــــــــا نظردهید
جورج لویس بورخس یا
زبان فراسوی کلمات
والتر کارل خبرنگار، گفتگویی رابانویسنده ارژانتینی بورخس انجام می دهد. درپایان نیز لحظه ای باهم می نشینند ودرمورد زبان باهم گفتگومی کنند؛ این که درکلمات فراسویی نهفته است. درمورد توانایی های شگرف انسان، که ماوراء کلمات رادرک می کنند به بحث می نیشیندادامه داستان
ترجمهء شش را دروب سایتم مرور فرمایید.
ترجمهء 5
علل درد
پادشاه مقتدری ازدرد کمر شکایت داشت. وازپدرروحانی که نیروی شفابخش داشت خواست که اوراکمک کند.
پدرروحانی گفت: "خداوند به شماکمک کند. نخست سعی می کنم که علل مریضی رادریابم. اعتراف به انسان کمک می کند که مشکلات شخص رادرچهره اش ببینیم."
مبلغ شروع کرد که از پاد شاه درمورد زندگیش سئوال کند. وپرسید که با هم نوع خودش چگونه رفتارمی کند. برای غم خواری می خواست به اندازهء کافی همه چیزرابداند. پادشاه ازفکر کردن درمورد مشکلاتش عصبانی شد. روکرد به مردروحانی: "نمی خواهم درآن مورد چیزی بگویم. کسی رابیاورید که من راشفادهد بدون اینکه چیزی بپرسد."
پدرروحانی رفت وبعد ازینم ساعت بامردی دیگری برگشت. وگفت: "این است آن کسی که می خواستید. دوستم پزشک حیوانات است. اوبامریض هایش حرف نمی زند."
ترجمهء۴
ثروتمند وثروتمند تر
درویشی پیری روزی به مهمانی مقتدرترین پادشاه دعوت شد که وقتی رادردرباربا هم سرکنند.
پادشاه روکردبه درویش:"پارسای پیرمن به قناعت تو رشک می برم"
درویش روکرد به پادشاه: "من به ابهت تورشک می برم که؛ به آنچه کمترازمن داری خرسندی"
پادشاه گفت: "منظورت رانمی فهم؟ تمام این سرزمین ازآن من است"
درویش گفت: "درست می فرمایی، رتم اجرام سماوی ازآن من است. دریاها، کوها وتماجهان، ماه وخورشید ازآن من است. چه؛ که من خداوند رادرروحم می پرورانم. برعکس. ابهت توبه قلمروپادشاهیت منحصرمی شود" متن مقابله ای (آلمانی ـ فارسی) رااین جابخوانید.کلیک
چند تابلوی خط پیشکش شما
این جا دیدن فرمایید. اندازهء بزرک سرمشق این این حا

آرایش جدیدتر ترازوب سایتم.
http://jaghurijoma.com/homepage%204/index.html
معجزه های وبلاک
بازدید ازچندین وبلاک تقریباً سرگرمی روزمرهء من شده است. این وبلاک ها بیشتربه شعر، داستان وادبیات محدود می شود. آنچه سرگرم کننده تراست دریچه نظریات می باشد. که بخشی ازوقتم صرف خواندن نظریات می شود. امادرمیان این وبلاک هاگاهی چیزهای جالب توجه است که آدم رابرای همیشه به سوی خودش می کشاند وبخشی ازوقتمان رامجبورمی شویم که صرف خواندن ونظردادن نماییم.
درمیان این وبلاک هابی تردید دریاباری یکی ازپرکاترین وپویاترین وبلاک نویس شعرمی باشد. که تقریباً هرهفته وبلاک خودرابه روزمی کند. ایشان به شعرنیمایی می پردازد وبه حال وهوایی خاص خودش شعرمی سراید. کلمات کوتاه. استعاره ها وتشبیهات بکر، احساس لطیف وبیان روان ازخصوصیات شعراوست. هرچند گاهی دچارنوسان درسبک سرایش می شودولی کلمات ، تشبیهات واصولاً شعر کیفیت خودش راازدست نمی دهد.
یکی ازخصوصیات های بارزدریاباری درشعر، ســــــــــیالیت ذهن اواست که بی محاباکلمات وتآویلات وبه صورت بالبداهه خلق می شود. آن طوراحساس می شود که؛ دربیان گزینیش کلمات هیج گونه تصنع تکلف رابه خود هموارنمی کند وشعرگویاجزء روان ناخودآگاه شاعرشده است که درحالت خودآگاهی به سیلان افتد.
دریاباری به خواننده های وبلاکش بی نهایت ارج می نهد ودراین راه ازتقدیم شعربه مهمانان صفحهء شعرش دریغ نمی ورزد. شاید یکی ازوجههء بشخشندگی ادبی اوست که روزانه خیلی ازخواننده رابه وبلاکش می کشاند. اگر"شعر"خودش را به دریاباری بخشیده است اونیزازاستعداد سترکش دیگران رابی نصیب نمی گذارد. این هم چند مثنوی که تقدیم این وبلاک شده است:
یار- ای یار قدیم وخوش نفس
بوی دلتنگیت خیزد از قفس
بال هایت خسته از خنیاگری
مر هوایت صاف وپاک مرمری
گه بالا می پری گاهی فرو
گاه در جنگی تو باخو رو درو
گاه از بیتی دلت پر میکشد
گاه از غم خانه یی سر میکشد
چیست این شور شگفتن - ریختن !
ارزو ها را به بادی بیختن
زندگی موج است خیزد از نهان
نعره ها پیچد ورای لا مکان
کای شیر بیشه های ابرو
از چه یی اینگونه با نفست دو تو
ذزه ی اندر هزاران خاک وگرد
ای خوش آن ذره که خود را پاک کرد
رفت با خورشید هم پرواز شد
غچیی بودو بسان باز شد
.....
باز یا عنقا و یا کبک دری
کی کند با تو هوای همسری
چون که انها فرع آمد تو اصل
بی تو فردوس از تهی بودن خجل
لیک هنگامی که نا هنگام بود
فکر بکر ما تماش خام بود ....
وب سايت
جاغوری ای یار روزان سیاه
ای به نور چو ماه در رویش گیاه
کاش ازابر و غبار ت پر بدم
کاش با این خرگری مردم بدم!
دم درازی میکند خود خواهی ها
همچنان کانگام مستی ماهی ها
لیک ای یار بلند نیک بخت
خود تودانی چیست این بی تاج وتخت
شرم ویرانیست بردوشم همیش
اندرین نیزار مانند قمش
سر چو بالا میکنم دار است وبس
بر سر هر دار یک یار است وبس!
ما چنینم در غمی یاری و یار
گرنه آنسان میوزم معذور دار!
سخاوت مندی باخویش
آرتور رابین شتاین پیانو نواز، روزی همراه بادوستانش به صرف چاشت(نهار) درهوتل مجللی درشهر نیورک دیر آمدند.
هرچند اوبه آدم خسیسی معروف بود، ولی سعی کرد با خانم زیبا وموطلایی که سه برابر پیر ترازاوبود؛ قیمت ترین غذا، نادرترین، وبرگزیده ترین شراب را سفارش دهد. درپایان با خنده، صورت حساب راپرداخت کرد.
رابین شتاین گفت: : حتماً تعجب کردید؛ امروز پیش وکیل بودم ووصیتم رانوشتم. زیاد ترین قسمت دارایی ام را به دخترم وفامیلم بخشیدم. به انجمن خیره هدایای زیادی راتقدیم کردم. البته تنها کسی که دروصیتنامه ام سهمی نبرد من بودم. هرچه داشتم به دیگران تعلق گرفت. ازاین روتصمیم گرفتم سخاوتمندی باخویش راپیشه سازم.
KOLUMNE. VY PAULO COELHO; AUS DEM BRASILIANISCHEN VON MARALDEMEYE MINNEMANN
ترجمه ۲: جمعه جاغوری
اوقات فراغت (ستون مربوط به پائلوکوئلو)
وقتی گاندی چپلی خود راگم کرد
روزی گاندی [مهاتما] دریکی ازقطارهای محلی هندوستان هنگام سوارشدن غلطید وچپلی(دمپایی) راستش را گم کرد. دراین لحظه قطار حرکت کرد واوجا ماند. گاندی چپلی چپش رادرآورد وازپنچرهء قطاردرمیان مسافرین پرتاب کرد. افسر انگلیسی پرسید: " برای چه این کارراکردید؟"
" یک طاق چپلی بی فایده است. یا برای من؛ یابرای کسی که آن رامی یابد. حال این شخص یک جفت چپلی کامل رادارد."