تبليغاتX
ادبـــیات داستانی - معجزه های وبلاک
وبلاک ادبیات داستانی ازپخـــش گزارش های مفید دریغ نمی ورزد
چندتاچلیپا سیامشق برای تان گذاشته ام دیدن فرمایید.

آرایش جدیدتر ترازوب سایتم.

http://jaghurijoma.com/homepage%204/index.html 

معجزه های وبلاک

 

بازدید ازچندین وبلاک تقریباً سرگرمی روزمرهء من شده است. این وبلاک ها بیشتربه شعر، داستان وادبیات محدود می شود. آنچه سرگرم کننده تراست دریچه نظریات می باشد. که بخشی ازوقتم صرف خواندن نظریات می شود. امادرمیان این وبلاک هاگاهی چیزهای جالب توجه است که آدم رابرای همیشه به سوی خودش می کشاند وبخشی ازوقتمان رامجبورمی شویم که صرف خواندن ونظردادن نماییم.

درمیان این وبلاک هابی تردید دریاباری یکی ازپرکاترین وپویاترین وبلاک نویس شعرمی باشد. که تقریباً هرهفته وبلاک خودرابه روزمی کند. ایشان به شعرنیمایی می پردازد وبه حال وهوایی خاص خودش شعرمی سراید. کلمات کوتاه. استعاره ها وتشبیهات بکر، احساس لطیف وبیان روان ازخصوصیات شعراوست. هرچند گاهی دچارنوسان درسبک سرایش می شودولی کلمات ، تشبیهات واصولاً شعر کیفیت خودش راازدست نمی دهد.

یکی ازخصوصیات های بارزدریاباری درشعر، ســــــــــیالیت ذهن اواست که بی محاباکلمات وتآویلات وبه صورت بالبداهه خلق می شود. آن طوراحساس می شود که؛ دربیان گزینیش کلمات هیج گونه تصنع تکلف رابه خود هموارنمی کند وشعرگویاجزء روان ناخودآگاه شاعرشده است که درحالت خودآگاهی به سیلان افتد.

 

دریاباری به خواننده های وبلاکش بی نهایت ارج می نهد ودراین راه ازتقدیم شعربه مهمانان صفحهء شعرش دریغ نمی ورزد. شاید یکی ازوجههء بشخشندگی ادبی اوست که روزانه خیلی ازخواننده رابه وبلاکش می کشاند. اگر"شعر"خودش را به دریاباری بخشیده است اونیزازاستعداد سترکش دیگران رابی نصیب نمی گذارد. این هم چند مثنوی که تقدیم این وبلاک شده است:

 

یار- ای یار قدیم وخوش نفس

بوی دلتنگیت خیزد از قفس

بال هایت خسته از خنیاگری

مر هوایت صاف وپاک مرمری

گه بالا می پری گاهی فرو

گاه در جنگی تو باخو رو درو

گاه از بیتی دلت پر میکشد

گاه از غم خانه یی سر میکشد

چیست این شور شگفتن - ریختن !

ارزو ها را به بادی بیختن

زندگی موج است خیزد از نهان

نعره ها پیچد ورای لا مکان

کای شیر بیشه های ابرو

از چه یی اینگونه با نفست دو تو

ذزه ی اندر هزاران خاک وگرد

ای خوش آن ذره که خود را پاک کرد

رفت با خورشید هم پرواز شد

غچیی بودو بسان باز شد

.....

باز یا عنقا و یا کبک دری

کی کند با تو هوای همسری

چون که انها فرع آمد تو اصل

بی تو فردوس از تهی بودن خجل

لیک هنگامی که نا هنگام بود

فکر بکر ما تماش خام بود ....

  وب سايت 

 

 

جاغوری ای یار روزان سیاه

ای به نور چو ماه در رویش گیاه

کاش ازابر و غبار ت پر بدم

کاش با این خرگری مردم بدم!

دم درازی میکند خود خواهی ها

همچنان کانگام مستی ماهی ها

لیک ای یار بلند نیک بخت

خود تودانی چیست این بی تاج وتخت

شرم ویرانیست بردوشم همیش

اندرین نیزار مانند قمش

سر چو بالا میکنم دار است وبس

بر سر هر دار یک یار است وبس!

ما چنینم در غمی یاری و یار

گرنه آنسان میوزم معذور دار!

 http://www.dagh.blogsky.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 2:3  توسط جمعه جــــــــــــــاغوری  |