تبليغاتX
ادبـــیات داستانی - مردی که درآینه گم شد
وبلاک ادبیات داستانی ازپخـــش گزارش های مفید دریغ نمی ورزد

مردی که درآینه گم شد

گاهی ناخودآگاه بعضی مطالب درپستوهای ذهنم جای می گیرد. حتا باعث آذارذهنییم می شود. این مطالب سایه روشن هایی است که درجدارهای ذهنم بدون هیچ تعمد موذیانه می خزد وآهسته آهسته حالت مالیخولی درمن ایجاد می کند. گاهی این این جورچیز هامن رابه تک گویی درونی وامی دارد. باعث خودگویی می شود. گریه های بی لیل. خنده های بی منشاء. حرکاتی که خودم هم نمی فهمم. گاهی فکرمی کنم ذهنم مذبله مخلوط ازتعفن ولجن شده است. دیروزبرای چیزی ناخودآگاه گریستم که سی سال پیش آن رادرکودکی تجربه کرده بودم. باید می خندیدم. باید خوشحال می شدم.

ادامه داستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 18:0  توسط جمعه جــــــــــــــاغوری  |